آنزمان كه رفتنت اوج مكافاتم بود رویای شبی وقت ملاقاتم بود
صالح
خیلی وقته رفتی ، خیلی وقته تنهام خیلی وقته لحظه ، رفته رو به غمهام
خیلی وقته شادی ، پر كشیده رفته خط كشدیدم انگار ، روی برگ هفته
موفق باشید
صالح
هر تقاضایی دارید در قسمت نظرات قرار دهید ، پس از تایید به نمایش در می آید
با احساس گفته شده ، با احساس و با لحن خودمونی بخونید
توضیح : این شعر در اوج احساس من گفته شده و در اوج غریبگی ، امیدوارم احساسم درك بشه.
اونی كه اوج دلخوشیش تنها بوسیدن تو بود تو رو واسه خودت می خواست ، نه تشنه ی تن تو بود
اونی كه حرف آخرش داشتن دستای تو بود اونی كه مرگ دلشم دیدن اشكای تو بود
اونی كه نصف شب برات به انتظار نشسته بود اونی كه تا تو بغض بودی فوری دلش شكسته بود
اونكه توی ماتمتم هیچوقت تنهات نذاشته بود اون توی گلدون دلش جز تو گلی نكاشته بود
حالا دیگه شكسته بود پر زد و بالاش بسته بود
آروم گرفت روی زمین تفلكی خیلی خسته بود
نیستی و بعد رفتنت تكیه به دیوار می كنه با گریه هاش نصفه شبا همّرو بیدار میكنه
برای گریه كردناش بی خودی اسرار میكنه سرخیِ چشماشو شبا ، از همه انكار می كنه
بعضی شبا كه پلكشو با اشكش شونه می كنه وقتی می گن كه چی شده؟ خار و بهونه می كنه
شده غریبگی كنید ، تو جمع آشناهاتون ؟ یا وقتی كه بغض می كنید ، كسی نباشه باهاتون ؟
شده بخندن همگی به كل درد دلاتون ؟ شده كه مرگ خودش بیاد زُل بزنه تو چشماتون ؟
شده كه تو یه وقتایی با تلخی لبخند بزنی ؟ هِی توی خرداد ِ دلت یه سر به اسفند بزنی ؟
شده یه روز كمك بخوای بغض تو گلوت گیر بكنه ؟ شده كه حرف مردما یهو تو رو پیر بكنه ؟
اون مردیكه قامتشو با هیچ دردی خم نمی كرد تموم ِ حرف ِ مردما از ارزشاش كم نمی كرد
رفتی و داغ رفتنت ، بدجوری آبش می كنه حالاس كه حرف مردما ، داره كبابش می كنه
اون كه یه روز با بودنت تو پاكیاش نمونه بود وسوسه ی نبودنت ، داره خرابش می كنه
دنیا براش بدون ِ تو ارزش ِ موندن نداره دنیا كه همّرو می خواد داره جوابش می كنه
اشكاتو پاك كن ای دلم مرد مگه گریه می كنه ؟ كِز می كنه یه گوشه و به غم تكییه میكنه ؟
من می دونم غریبه ام ، شما ملامت نكنید به كشتن غریبه ها ، قول بدید عادت نكنید
به سر ما غریبه ها ، كمك كه نه ، سنگ نزنید دلِ سفید ماهارو با سیاهی رنگ نزنید
خلاصه مردِ غصّمون ، بدجوری دل گرفته بود مشكل ِ اون غریبی بود ، درسته یارش رفته بود
حالا دیگه شباشو با كلی كاغذ سر می كنه واسه دوباره دیدنت شعراشو از بَر می كنه
رفتن ِ تو بهانه بود حضورت عاشقانه بود
هوای سرد و مِه زده گریه چه شاعرانه بود
صالح

