موهامو تراشیدم،ازم خجالت نکشی دارم میام پیش شما ،با این لباس ارتشی
شعر مال خودم نیس ولی زبون حال خودمه تقریبا 2 ماه و نیمه دارم خدمت می کنم ،امروزم 12 امه.
اعزام 1/10/90
برای تمامی سربازان آرزوی موفقیت می کنم .
پیروز و سربلند باشید
برادر کوچکتان ، صالح رفیعی
سلام . هیچ زمانی واسه کارای جانبی ندارم .
ببخشید اگه به روز رسانی ضعیفه
تویی اون فصل خزونو منم اون ابر بهاری
تو وداع آخرینی تو واسم قشنگترینی
با اینکه شکستم اما تو فرشته ی زمینی
.......
صدای بادو بارونه صدای قلب داغونه
یه حسی تو دلم میگه نمیای تو به این خونه
.
.
.
ادامش واسه بعدها
صالح رفیعی
آنزمان كه رفتنت اوج مكافاتم بود رویای شبی وقت ملاقاتم بود
صالح
خیلی وقته رفتی ، خیلی وقته تنهام خیلی وقته لحظه ، رفته رو به غمهام
خیلی وقته شادی ، پر كشیده رفته خط كشدیدم انگار ، روی برگ هفته
موفق باشید
صالح
هر تقاضایی دارید در قسمت نظرات قرار دهید ، پس از تایید به نمایش در می آید
با احساس گفته شده ، با احساس و با لحن خودمونی بخونید
توضیح : این شعر در اوج احساس من گفته شده و در اوج غریبگی ، امیدوارم احساسم درك بشه.
اونی كه اوج دلخوشیش تنها بوسیدن تو بود تو رو واسه خودت می خواست ، نه تشنه ی تن تو بود
اونی كه حرف آخرش داشتن دستای تو بود اونی كه مرگ دلشم دیدن اشكای تو بود
اونی كه نصف شب برات به انتظار نشسته بود اونی كه تا تو بغض بودی فوری دلش شكسته بود
اونكه توی ماتمتم هیچوقت تنهات نذاشته بود اون توی گلدون دلش جز تو گلی نكاشته بود
حالا دیگه شكسته بود پر زد و بالاش بسته بود
آروم گرفت روی زمین تفلكی خیلی خسته بود
نیستی و بعد رفتنت تكیه به دیوار می كنه با گریه هاش نصفه شبا همّرو بیدار میكنه
برای گریه كردناش بی خودی اسرار میكنه سرخیِ چشماشو شبا ، از همه انكار می كنه
بعضی شبا كه پلكشو با اشكش شونه می كنه وقتی می گن كه چی شده؟ خار و بهونه می كنه
شده غریبگی كنید ، تو جمع آشناهاتون ؟ یا وقتی كه بغض می كنید ، كسی نباشه باهاتون ؟
شده بخندن همگی به كل درد دلاتون ؟ شده كه مرگ خودش بیاد زُل بزنه تو چشماتون ؟
شده كه تو یه وقتایی با تلخی لبخند بزنی ؟ هِی توی خرداد ِ دلت یه سر به اسفند بزنی ؟
شده یه روز كمك بخوای بغض تو گلوت گیر بكنه ؟ شده كه حرف مردما یهو تو رو پیر بكنه ؟
اون مردیكه قامتشو با هیچ دردی خم نمی كرد تموم ِ حرف ِ مردما از ارزشاش كم نمی كرد
رفتی و داغ رفتنت ، بدجوری آبش می كنه حالاس كه حرف مردما ، داره كبابش می كنه
اون كه یه روز با بودنت تو پاكیاش نمونه بود وسوسه ی نبودنت ، داره خرابش می كنه
دنیا براش بدون ِ تو ارزش ِ موندن نداره دنیا كه همّرو می خواد داره جوابش می كنه
اشكاتو پاك كن ای دلم مرد مگه گریه می كنه ؟ كِز می كنه یه گوشه و به غم تكییه میكنه ؟
من می دونم غریبه ام ، شما ملامت نكنید به كشتن غریبه ها ، قول بدید عادت نكنید
به سر ما غریبه ها ، كمك كه نه ، سنگ نزنید دلِ سفید ماهارو با سیاهی رنگ نزنید
خلاصه مردِ غصّمون ، بدجوری دل گرفته بود مشكل ِ اون غریبی بود ، درسته یارش رفته بود
حالا دیگه شباشو با كلی كاغذ سر می كنه واسه دوباره دیدنت شعراشو از بَر می كنه
رفتن ِ تو بهانه بود حضورت عاشقانه بود
هوای سرد و مِه زده گریه چه شاعرانه بود
صالح
خواب دیدم با رقیبان هم نشینی با می و مشروب تو هر دم نشینی
صالح
امیدوارم وقت پیدا كنم
اینم یه دو بیتی كوچولو :
ای كمان ابرو دمی كم ناز كن كم به ابرویت گره ده باز كن
كم به سازت دیگران رقصانده ای؟ نوبت رقص منست كم ساز كن
موفق و پایدار باشید
سکوت
ساکتم سکوت سرکش و سردی در دلم سرود میسازد
چشم مست یگانه دلبر شهر روی زردم کبود میسازد
خنجری از نگاه در چشمش بر دو چشمم عمود میسازد
قلب او برای ورود دلم جمله ای از درود میسازد
شوق بودنش در دو چشم بیدارم سیل اشکی چو رود میسازد
اگه شعری دارید که دوست دارین با نام خودتون در وبلاگ قرار بدین تو نظرات بنویسین تا اینکارو واستون انجام بدم
قربونتون
صالح رفیعی
اینم یه شعر ساده که مال جوونیامه
سلام
سلام آهای تو که رفتی،جوابمو بده گاهی بدون دامن تو گیره،اگر این دل کشید آهی
سلامم بیجوابه باز،بازم توی خیالاتم آخه اون رفته از اینجا،منم تنها و یک ماتم
بازم غرق یه کابوسم،منم هر شبو کابوسام مثه کشتیه تو بادم،ولی خاموشه فانوسام
صالح رفیعی
*****************************************************
اینم یه شعر ساده ی دیگه که اینم مال جوونیامه
حلالم کن
حلالم کن گل نازم،دعایی کن برای من نباید پیش من باشی،نشو تو هم فدای من
نباید پیش من باشی،همون بهتر که رفتی تو همون بهتر که رفتیو،ندیدم رنجو سختیتو
بازم خوردم ازین دنیا،بازم زخمیه این دردم بازم تنها شدم اینجا،بازم پی تو میگردم
بازم تکرار ساعتهاسست،بازم ثانیه دلگیره بازم دل تنگته انگار،بازم بهونه میگیره
با اینکه دلخورم اما،تو خوش باشی منم خوبم تا این دلم هوایی شد،خودم حسش رو میکوبم
صالح رفیعی
ای جویبار خاطره من چون تو در تاب و تبم
من پرسه زن در کوچه ها من مرد تنهای شبم
از آسمان بی فروغ درپی یکتا کوکبم
از درد دلهای فزون در شور یارب یاربم
افزون چشمان توام نام تو است اندر لبم
از شور درس عشق تو من هر شبی در مکتبم
گر عشق تو دیوانگیست دیوانه ی این مذهبم
صالح
*****************************************************
علی یعنی ریسمان استقامت علی یعنی بدیها را ملامت
علی یعنی دعای دست تا صبح ز جام باده ی حق مست تا صبح
علی یعنی ستون آسمانها علی یعنی شروع داستانه
علی یعنی دوای درد بیمار همانکس که یتیمان کرده تیمار
علی یعنی همان قرآن ناطق شروع وصف رحمت،مرگ فاسق
علی یعنی همان بر عدل ماندن نوای فزت و رب الکعب خواندن
صالح
اینم یه شعر مذهبی که دوسش دارم
دل از دنیای فانی برگرفتم دوباره زندگی از سر گرفتم
نشان خانه ی این باغبان را همی از غنچه ی پرپر گرفتم
نشان عاشقی را من بسی چند ز هرم بوسه ی مادر گرفتم
بسی می از برای عشق خوردم جزای عشق از ساغر گرفتم
فدایی تر شدن در راه معشوق من این رسم را از ساقی کوثر گرفتم
صالح
اینم یه شعر با ادبیات ساده به نام نور خدایی از این بنده ی کمترین ، صالح رفیعی
بازم شرمنده ی دنیام، بازم یک شمع خاموشم بازم درگیر تشویشم،بازم مرگ در آغوشم
خداوندا تورو میخوام ،تو که بازم هواداری واسه این بنده ی نادم ،توهم یه کم فضا داری؟
خدایا نورتو میخوام،واسم تاریکه این خونه تا که بودی دلم خوش بود،حالا نیستی،پریشونه
بازم دستامو میگیری، میخوام به یاد تو پاشم میخوام اگر گناهی هست،فقط پیش تو رسوا شم
کجایی ای خدای من،توکه گفتی دوسم داری تو که گفتی مث رگهام،منو تنها نمیذاری
آره،میدونم اینجایی، میدونم غرق تقصیرم ولی باز مهربونی کن،بدون توکه میمیرم
صالح رفیعی
یار
بنیاد مرا یار به چنگ آوردست دل در پی ابروش به جنگ آوردست
عمریست که سفره ام ندارد رنگی خان من دیوانه به رنگ آوردست
نازش بکشم باز کم آید نازش این ناز کشی دلم به تنگ آوردست
نالم ز غمم که این خدای یزدان بس سنگ گران به پای لنگ آوردست
بس دشنه ز عاشقی خورده دلم زین روست دلم رو به درنگ آوردست
صالح رفیعی
نظر در مورد شعرام یادتون نره
مرسی

